حساب کاربری

حداقل 8 کاراکتر

داستانک های فرشی

شکوفه صبر دارامون
-توکل: مضطرب از آژانس پیاده می شوم، حکمت این جا بودنم را نمی دانم اما به قول پیرمرد مهربانم( حتما حکمتی دارد اینجا بودنم.) برگه ی آدرس را بار دیگر نگاه می کنم و به تابلوی سر در خیره می ...
admin
تابستان-1
كارنامه: دامن سفيد بلندم را پوشيدم،‌ بلوز زيباي پلو خوريم را به تن كردم و آماده شدم كه بروم مدرسه و كارنامه‌ام را بگيرم. روزهايي كه كارنامه مي‌گرفتيم مي‌توانستيم با هر لباسي كه دلمان مي‌خواهد به مدرسه برويم. كلاس دوم ...
admin
janbaz_00
روی دار قالی دخترکی کوچک، دلش آغوش پدر می خواهد اما، پدر او تازه به جنگ رفته است، مدتی ست که خبری از او ندارد. بالای بلندی های قالی سرک می کشد. مادر قول داد که امروز حتما پدر می ...
admin

آوای خواب قسمت اول

جانباز آوای خواب
محکم مثل کوه: دستانش می لرزید اما محکم شانه را به گیسوان قالی می کوبید. آنقدر امروز برایش سخت گذشته بود که دیگر دلش برای گلابتون داخل قالی نمی سوخت. هراسان و خسته بود اما همین که آن دستگاها می ...
admin
139610292037435_4_C
نگاهی به گذشته در قسمت اول خواندید پسری از دیار مردم خونگرم اهواز که در خانواده ای هنردوست و قالی باف بزرگ شده بود با شنیدن پیامکی از رادیو از سوی دختری هنرمند و قالی باف، عاشقش شده و با ...
admin
پدیده دختر قالی باف
پدیده دختر قالی باف پدیده دختر زیبارو و لاغری بود که هر روز صبح پس از نماز، پای دار قالی فرش ابریشمی خود می نشست و فضای خانه را مملو از موسیقی نقش خوانی و ضرب آهنگ کوبیدن شانه به ...
admin
هدیه جیران
دست خطی برای خوانندگان عزیز: در تمام مراحلی که داستان هایم را نوشته ام همواره تلاش کردم تا از فرشهای دستباف که سفیر داستانهای عاشقانه ی محلی هستند دفاع کنم. داستانهایی که گرچه از زمان های ما دور هستند اما ...
فاطمه داوودی
قالی بافی
در قسمت های قبل خواندید ترانه که بوسیله قالی بافی عاشق دکتری در آن سوی کره زمین شده بود خود را برای عروسی آماده می کرد که ناگهان ارتباطش با دکتر خالد قطع شد و او به کمک فضای مجازی ...
خانم دکتر مریم ریحانی
کلبه کوهی پدربزرگ
رویای دوست داشتنی : زندگی به آدمها یاد میده چطوری باهم کنار بیان و مشکلاتشونو حل کنن و از سختی های طاقت فرسا رویایی شیرین بسازن.همونطور که به سامیار و جیران یاد داد، همون طور که هممون بلدیم و داریم ...
admin
ترانه دانشجوی رشته فرش دستباف
داستانک فرشی جیران(قسمت چهارم) خبری از یار (قالی جیران) -مات شده بود. ناباور و هیجان زده ایستاد. -ها؟! چه شد؟! باور ناری؟ زبانش قاصر بود روی انتهایی ترین پله ی ایوان نشست. توان از جانش رفته بود. -فکراتِ بکن. تا ...
فاطمه داوودی
1 2
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
X