“پیامک پای دار قالی” قسمت دوم (فرش دستباف )

پدیده دختر قالی باف

نگاهی به گذشته
در قسمت اول خواندید پسری از دیار مردم خونگرم اهواز که در خانواده ای هنردوست و قالی باف بزرگ شده بود با شنیدن پیامکی از رادیو از سوی دختری هنرمند و قالی باف، عاشقش شده و با تماسهای مکرر سرانجام موفق شد او را بیابد و با او صحبت کند.
از آنجایی که مادر فرهاد قالی باف بود او شناخت زیادی از فرش دستباف داشت و بدلیل مشکلات مالی و از دست دادن پدرش نتوانسته بود ادامه تحصیل دهد اما پدیده در مقطع دکترای پژوهش هنر تحصیل می کرد و در مرحله تحقیق بر روی پایان نامه اش بود. حال ادامه ماجرا..  فرش دستباف

مادر فرهاد منجی پدیده شد
پدیده و فرهاد به دلیل اشتراک در هنر قالی بافی خیلی زود با یکدیگر صمیمی شدند و علاقه خاصی بین این دو شکل گرفت. با اینکه از نظر سطح تحصیلی فاصله خیلی زیادی با یکدیگر داشتند اما فرش دستباف این فاصله را بخوبی پر کرده بود و پدیده هرگز حس نمی کرد که فرهاد تحصیلات دانشگاهی ندارد.
از آنجایی که موضوع رساله دکترای پدیده فرش مشاهیر بود او مرتب در این زمینه تحقیق می کرد اما در مورد بعضی مطالب با ابهام مواجه می شد و هیچ منبعی درباره آن پیدا نمی کرد.
پدیده و فرهاد آنقدر به هم وابسته شده بودند که درباره هر موضوعی از یکدیگر مشورت می خواستند از همین رو پدیده مشکلش را با فرهاد درمیان گذاشت و ابراز نگرانی کرد که بخشی از رساله اش لنگ همین مطالب است.
فرهاد موضوع را با مادرش مطرح کرد. او که از قالی بافان قدیمی بود و نمونه ای از فرش مشاهیر را بافته و در اتاق پذیرایی پهن کرده بود به پدیده کمک کرد و هر آنچه که او نیاز داشت به وی آموزش داد. پدیده که مشکل رساله اش به کمک فرهاد و مادرش حل شده بود بیشتر از قبل به او علاقه پیدا کرده بود و عشقشان نسبت به هم افزایش یافت. فرش دستباف

اتفاق غیرمنتظره
در طول زمانی که پدیده مشغول نگارش رساله اش با موضوع فرش مشاهیر بود و در این بین فرهاد به کمک مادرش به یاری او شتافته بودند، یکی از استادان پدیده برای خواستگاری از او پا پیش گذاشت و به خانواده پدیده خبر داد که با مادرش برای امر خیر خواهد آمد.
پدیده که به شدت به فرهاد علاقه مند شده بود و او را از صمیم قلب دوست داشت از شنیدن خبر خواستگاری استادش شوکه شد زیرا استادش جوانی خودساخته و از خانواده سرشناس شهر بود بطوریکه هر دختری آرزو داشت با چنین پسری ازدواج کند و عروس این خانواده شود.

خاستگار پدیده
خاستگار پدیده

دکتر علی محمدی
علی استاد راهنمای پدیده بود او مدرک دکترای پژوهش در هنر خود را از کشور فرانسه گرفته و به تازگی در دانشگاه بجنورد استخدام شده بود. او به دانشجویان رشته صنایع دستی درس می داد.
پدیده دانشجوی دانشگاه تهران بود اما برای اینکه بتواند هم فرشهای دستبافش را ببافد و هم در کنار خانواده اش باشد، استاد راهنمایش را از شهر محل زندگیش انتخاب کرد تا تحقیقاتش را در کنار خانواده و قالی هایش انجام دهد.
دکتر علی محمدی توسط یکی از استادان دانشگاه تهران به پدیده معرفی شد و در این بین که پدیده با او ارتباط درسی و تحصیلی داشت، رفتار و شخصیت او را بیشتر زیر نظر گرفت و به او علاقه مند شد.

جشنواره تئاتر ققنوس
فرهاد همزمان با کار در کارخانه آرد به تئاتر و فعالیتهای هنری نیز می پرداخت. او همراه گروهش در جشنواره ققنوس با تئاتر دارقالی شرکت کرده بود و هرروز عصر برای تمرین می رفت و در راه با پدیده صحبت می کرد.
فرهاد نقش پسر قالی بافی را بازی می کرد که قالی هایش به قیمت ناچیز فروخته می شد و او در مقابل این ظلم اعتراض کرد و آسیب دید.
با اینکه فرهاد نقش اول بود و بخوبی از عهده کار برمی آمد اما در جشنواره مقام نیاورد و بسیار غمگین از شکستش با پدیده تماس گرفت، او نیز ساعتها با فرهاد حرف زد و مطالب مختلف را بیان کرد تا غم شکست را فراموش کند و اعتماد به نفسش بالا رود. از این رو فرهاد بسیار به پدیده وابسته شده بود و بدون مشورت با او قدمی بر نمی داشت.
پدیده در هر امری با فرهاد همیار و همدل بود و به او نیرو و قدرت می داد. حتی چون فرهاد پدرش را در اثر تصادف از دست داده بود از رانندگی واهمه داشت و نتوانسته بود گواهینامه بگیرد. پدیده ساعتها و روزها با او صحبت کرد و به او عزت نفس داد تا اینکه توانست فرهاد را راضی کند برای گرفتن گواهینامه اقدام و تلاش کند.

تئاتر فرهاد
تئاتر فرهاد

روزی که فرهاد آزمون رانندگی داشت پدیده گره های قالی را با آیت الکرسی درآمیخته بود و برای موفقیت او دعا می کرد و منتظر شنیدن خبر قبولی عشقش بود تا اینکه دعاهایش اثر کرد و فرهاد توانست گواهینامه رانندگی اش را پس از ده سال فوبیا بگیرد و پس از آن ماشین خرید و همه را مدیون حمایت ها و قلب پاک پدیده بود. فرش دستباف

تصمیم کبری
با اینکه پدیده در دلش عشق زیادی را نسبت به فرهاد احساس می کرد اما می دانست خانواده اش با ازدواج با او مخالف هستند و ترجیح می دهند دخترشان با پسری از راه دور تشکیل خانواده ندهد.
پدیده روزها پای دار قالی گره می زد و با خود کلنجار می رفت او بین انتخاب عشق و منطق دچار سردرگمی شده بود و نمی توانست راه درست را برگزیند از طرفی نیز شکستن دل فرهاد برایش سخت بود اما پس از بررسی تمام جوانب سرانجام تصمیم خود را گرفت.

جوانه های عشق
دکتر محمدی فردی هنرمند و مبادی آداب بود او درس عشق را در مکتب هنر قالی بافی آموخته بود و روز به روز علاقه اش به پدیده بیشتر می شد زیرا او دختری ساده، صادق، معتقد، خانواده دار و مهربان بود، زیبایی و ادب پدیده نیز دلیل محکمتری برای رویش جوانه های عشق بود.
با اینکه پدیده با مشکلات زیادی روبرو بود اما هرگز احساس ضعف نمی کرد و ایمانش به خداوند از او دختر قوی با عزت نفس بالا ساخته بود و همین امر علت علاقه بیش از حد دکتر محمدی به وی بود. فر

خاستگاری پدیده
خاستگاری پدیده

ش دستباف

روز خواستگاری
لحظه سختی بود، روزی که پدیده باید از بین آینده و حال یک کدام را انتخاب می کرد و به دیگری پاسخی می داد که دلش نشکند و از او دلگیر نشود. گره ها پس از گره ها و نقش ها پس از نقش ها جلو می رفت و پدیده خود را برای انتخاب همدم زندگی اش آماده کرده بود.
تنها گره های قالی حال او را درک می کردند و ایندفعه تنها زمانی بود که پدیده بدون مشورت با فرهاد باید تصمیم می گرفت. اما پدیده انتخابش را کرده بود و وجدانش آرام بود.

admin
ارسال دیدگاه